تبليغاتX
re-born

 

هستی آهنگهای بسیار دارد . پرده های بیشمار . آواهایی که باید شنید و نوا هایی که باید شناخت . باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمز های جاودانه اش دل سپرد .
نشانه ها چشم به راهند تا انسان فرا خوانده شود ، به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کند ، با تمام وجود ، مهیا و مجهز ، برای رفتن ، برای گام نهادن در راه و بیراه ، برای گریختن از بیم ها ، دلشوره ها و ترسها ، تردیدها ، برای فرو رفتن و فرا رفتن ، عبور از مرزها و گذر از بی نهایت به اقلیم پر رنگ رویا . به سر زمین مکاشفه ها ، به دیار دریافت ها ، به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه که می خواهی . کوشش بسیار برای دانستن یک راز . کلیدی برای دستیابی به همه چیز .
هر کس مرکز جهان خویشتن است . نقطه ی تؤامان آغازها و پایان ها . او ارزشهای خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل می دهد . آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ایم بر آمده از آن ؟ مرزهای اختیار ما کجاست ؟ و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شوند ؟
در دنیای روابط تاریک . در جهان چراغ های خاموش ، در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش . چه کسی می خواهد در فرد گرایی خود فرو رویم ؟ در دنیای ذهنیات شناور بمانیم ؟ و جهان درون را به معیاری تردید ناپذیر مبدل نماییم ؟ و اینجاست که انسان جستجوگر در مسیر رسیدن قدم می گذارد ...

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:55 توسط ahmad rad |


 

بیست و چهار سال  از هشت خرداد سال هزار و سیصد و شصت و سه  با تمام خاطرات و تجربه هایش را سپری کردم و دوباره پذیرای سالی دیگر با تمام اتفاقات و امیدهایش شدم . یک سال دیگر از عمرم را گذراندم   چه سال جالب اما عجیبی بود سالی پر از عشق و خنده و گریه سالی سرشار از محبت و اضطراب  که برای من گذشت اما زیبا بود .این سال به من امید را آموخت عشق و محبت را به من یاد داد و نشانم داد که در تمام لحظات خداوند با من است حتی لحظاتی که دیگر از خداوند هم قطع امید کرده بودم همان لحظه بود که فهمیدم در مسیر زندگی  اوست که مرایاری میدهد به من تاکید کرد که زود قضاوت نکنم و یادم داد که به ظاهر نباید توجهی کرد و اصل انسان باطن است که باطن همه انسانها زیبا و پاک هست به من گفت زندگی چیزیست که خودم آن را میسازم و باید قلبم مهربان باشد تا زندگی را بهتردرک کنم به من گفت باید قلبت آنقدر بزرگ باشد تا همه جهان با همه پستی و بلندیش در آن جا شوند وگرنه زندگی برایم جهنمی بیش نخواهد بود من در این سال صبر و دلتنگی را تجربه کردم و آموختم که برای زندگی باید نیمه پر لیوان را دید من خوب این درسها را فرا گرفتم اما امید دارم تا در سالی که پیش روی من است به یاری او باز هم بتوانم خوب امتحانم را پس دهم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:0 توسط ahmad rad |


 

مدارک بی چون و چرای تاریخی ازمنابع یونانی و رومی گرفته ، تا منابع پرشمار دوران بعد از اسلام ، به عربی و فارسی ، به روشنی حکایت از آن دارند که دست کم از دوران هخامنشیان به بعد در نوشته های یونانی و کتیبه های موجود در ایران همیشه این پهنه گسترده و مهم استراتژیکی بنام خلیج فارس یا پارس ، و یا دریای پارس خوانده شده است و بصورت سینوس پرسیکو در آثار استرابون و بطلمیوس ثبت شده است . همین نام در نقشه جهان هنریکوس مارتلوس در سال 1492 میلادی نیز بکار رفته است . 

قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند: خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است. ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود." داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام دریایی که از پارس می‌آید نام برده است و این نخستین مدرک تاریخی است که درباره خلیج فارس موجود است

 

نام خلیج فارس در میان یونانی‌ها

 

نخستین بار یونانی‌ها بودند که این خلیج را پرسیکوس سینوس یا سینوس پرسیکوس که همان خلیج فارس است، نامیده‌اند. از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشته‌اند آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز پارسه و پرسپولیس یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سده‌ نخست میلادی نیز به کرات در کتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سکونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می‌کند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهای جنگی اسکندر از این خلیج به نام پرسیکون کیت که چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می‌برد. البته جست‌وجو در سفرنامه‌ها یا کتاب‌های تاریخی بر حجم سندهای خدشه ناپذیری که خلیج فارس را خلیج فارس گفته‌اند، می‌افزاید. این منطقه آبی همواره برای ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بوده‌اند و امپراطوری آن‌ها در سده‌های متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العاده‌ای داشت. آن‌ها از این طریق می‌توانستند با کشتی‌های خود به دریای بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدف‌های اقتصادی و نظامی دست یابند .

 

نام خلیج فارس در میان عرب‌ها

 

آثار عرب زبان نیز بهترین و غنی‌ترین منابعی هستند که برای شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا می‌تواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در این منابع و آثار از دریای فارس و چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگری گفت و گو شده است. در آثار مسعود ابن بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان کتاب‌های خود را به زبان عربی نیز نوشته‌اند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام خلیج فارس بدون کم و کاست یاد شده است .

 

سابقه جعل عنوان خلیج

 

درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه‌ ۱۹۶۰ میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامه‌ها و نقشه‌های جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبان‌ها به همین نام ذکر شده است. برای نخستین بار از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام سر چارلز بلگریو نامي جديد‍ و ساختگي عنوان شد و در واقع او بوده است که به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شکسته است. سر چارلز بلگریو که بیش از ۳۰ سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال ۱۹۶۶ کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن برای نخستین بار نوشت که "عرب‌ها ترجیح می‌دهند خلیج فارس را به نام ديگري بنامند." این نماینده قطعا پیش از انتشار کتاب و مراجعت به انگلستان در تماس با مقامات امارات جنوبی خلیج فارس این فکر را در آنها القا کرده است و تصادفی نیست که بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی ساحل دزدان را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح الخلیج العربی در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کند و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح آرابیان گولف جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی پرشین گولف می شود .

 

هدف انگلیس از نام‌گذاری ساختگی خلیج فارس

 

انگلیس‌ها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها در دهه‌ ۱۹۸۰ میلادی آمریکایی‌ها هم به پیروی از آن‌ها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها این منطقه شریان حیاتی غرب در منطقه استراتژیک غربی و حوزه منافع ویژه است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می‌آورند

 

خليج فارس و شاه عباس

 

نظم و امنیت و آبادانی در دوران صفوی ها که بیش از دو قرن  بر ایران حکم راندند در دوران شاه عباس اول پایه ریزی شد. در واقع اوج شکوفائی هنر و اقتصاد نیز در همین دوره از تاریخ ذکر شده است. ایران پس از  رکودی طولانی دوباره در پی کسب سربلندی افتخار آمیز گذشته خود  برآمد و شاه عباس گام های بزرگی برداشت. این مرد قد کوتاه شرقی که چهره ای گندمگون داشت سیاستمدار زیرکی بود  چرا که در بحرانی ترین دوران سیاسی کشور یعنی آن زمانی که از یکسو با ازبک ها و از سوئی با امپراطوری عثمانی دست و پنجه نرم می کرد  توانست از سیاست و جو  سیاسی حاکم بر جهان آن روز بهره کافی بگیرد و دست به ساختن ارتشی نیرومند بزند. شاه عباس به خوبی دریافته بود که تا امنیتی پا بر جا و استوار در مرزهای کشور برقرار نکند پیشرفت و آبادانی در درون کشور امکان پذیر نخواهد شد. او در سرتا سر کشور با ایجاد کاروانسرا راه ارتباطی میان شهرهای پر جمعیت را هرچه بیشتر گسترش داد. با ایجاد پل ها و آب انبارها و دیگر نیازمندی ها سعی در بهتر کردن اوضاع زندگی مردم نمود. او به خوبی از درآمد های سرشار  ادارات اوقاف و نذر و نزورات امامزاده ها و مکان های مذهبی در راه آبادانی کشور استفاده کرد و تنها به مسجد و بقعه اکتفا نکرد بلکه  مدارس و حمام و آب انبار و بهداشت و پل و بوستان های بیشماری نیز ساخت. چون پی برده بود دسته بندی های خانوادگی خود و سردمداران نیرومند قزلباش که در کاکل ارتش او بودند می تواند کشور را دچار آشوب و بی نظمی کند دست به برنامه های وسیعی زد که از جمله انها تغییر پایتخت کشور از قزوین به اصفهان بود. هر چند که تا به امروز دلیل عمده و اصلی  اتخاذ به این تصمیم را پژوهشگران به درستی در نیافته اند ولی از آنجا که مسایل چندی در این مورد برشمرده خواهد شد شاید علت و معلول ها قابل گمانه زنی باشند. با آمدن پرتقالی ها به هرمزگان که به اشتباهاتی در دوران شاه اسماعیل اول صفوی نیز مربوط می گردد پرتقالی ها  از طریق آلفونسو د آلبو کرک در صدد گسترش سلطه استعماری خود بر کلیه مناطق جنوبی خلیج فارس برآمدند. از شواهد امر و بنا بر آنچه مورخانی چون حسن روملو در عصر صفوی ذکر کرده اند دست های ناپاک ستون پنجمی نیز پیدایش استعمار در خلیج فارس را نیز دامن زده است. یکی از نظریات و تئوری های کهن مبتنی بر این بود که سلسله صفوی در احیای آگاهانه ملی گرائی ایران پس از اینکه این  سرزمین در طول قرون متمادی تحت سیطره سلسله های بیگانه بود نقش و سهم قاطعی داشت. حال آنکه امروزه نقد جدید خط بطلان بر این نظریه کشیده و عدم کارآئی آن را اعلام کرده است 1. شرایط پیش آمده و در کل انقلاب بهمن پنجاه و هفت باعث جهت گیری های سیاسی و نظرات ضد و نقیضی در مورد صفوی ها شده است. ولی این نکته را هیچ مورخ و سیاستمداری منکر نخواهد بود که دولت صفوی از نظر تشکیلات و سازماندهی ادارات دولتی بسیار متمرکز و برای نخستین بار پس از سامانیان و بویژه در دوره شاه عباس منسجم و هوشمندانه  عمل کرده است. انسجام در دوران حکومت شاه عباس به خوبی توانسته است اوضاع زندگی عمومی مردم ایران را به حد اعلا ترقی دهد.  پرتقالی ها که در دوران شاه اسماعیل و جنگ چالدران وقت را غنیمت دیده و به هرمز پا گذاشته بودند پس از آنکه مدت ها از ورود شان به خلیج فارس گذشت وآلفونسو د  آلبو کرک دریانورد پرتقالی از طرف دون مانوئل پادشاه پرتقال با چند کشتی جنگی در سال نهصد و سیزده هجری قمری بعد از نبردی خونین با ابوالمظفر سیف الدین ابانصر هرمز را توانست به تصرف در آورد سلطان جوان قبول کرد که دست نشانده پرتقال گردد و خراج بپردازد. پس از آن پرتقالی ها درصدد برآمدند تا برای نقشه های دیگر خود با شاه اسماعیل از در دوستی در آیند و میگل فریرا را به عنوان سفیر همراه با هدایای زیادی به دربار شاه اسماعیل فرستادند و به او وعده دادند که به شرط فرمانبرداری سلطان هرمز از پرتقالی ها آنان در جنگ با عثمانی ها شاه اسماعیل را یاری خواهند کرد. نامه های آلبوکرک به شاه اسماعیل که بعنوان سفرنامه آلبو کرک می باشد اطلاعات خوبی در مورد لشکر کشی به خلیج فارس داده است. همچنین دوارته باربوسا نیز در سفرنامه خود به طور مفصل از شهر هرمز صحبت به میان آورده است 2 . عمر کوتاه شاه اسماعیل  که بیشتر از سی و هفت سال مجال زندگی نیافت شانس بزرگی برای پرتقالی ها بود وگر نه او که از سنین خردسالی برای جنگ تربیت شده بود نمی گذاشت به آسانی پرتقالی ها در هرمز لنگر بیندازند و کنگر بخورند. البته دلیل اصلی ناکامی او نداشتن نیروی دریائی نیز ذکر شده است 3 . ولی واقعیت تلخ این است که در تمامی طول تاریخ دشمن در مواقع ضعف و تشدد درونی کشور توانسته است به امیال شوم خود دست یازد. این شرایط و رخدادهای تلخ در تاریخ چند هزار ساله ایران کم نیست. با روی کار آمدن شاه عباس اول اقدامات مهمی صورت گرفت. در اصفهان پایتخت جدید ایران که چند کیش و آئین و چند فرهنگی ترین پایتخت جهان آن روز بود اقدام مهم شاه عباس آنقدر انقلابی بود که بنای اشرافیت را موقتا یکباره فرو ریخت تا جائیکه شاردن سیاح و جواهر فروش فرانسوی در سفر نامه خود ذکر کرده است: در ایران دیگر طبقه اشراف وجود ندارد و شخص محترم محسوب نمی گردد مگر با نیل به درجات و مقامات مهم و عالی یا ابراز لیاقت و شایستگی در به دست آوردن ثروت. اسکندر بیک منشی هم در این مورد گفته است: مردم کار آمدی را تربیت نمود و به مراتب و درجات امارت رسانید. به قول شاردن: او بنیاد خانواده های قدیمی را بر هم زد و آنهائی که به سمت های مهم گماشته می شدند غالبا غلامانی بودند که به او پیشکش شده یا در جنگ گرفتار آمده بودند 4 . البته شاه عباس در این مورد به خطا نرفته بود. حتا در قرن کنونی نیز اکثر نخبگان ارتش های جهان از دل روستاها و کوه ها انتخاب می شوند و در تاریخ کشور ما نیز پوستین دوزان و آهنگران و بچه های مسگر ها و کشاورز زادگان سکان داران مقاطع سخت و ناهموار کشور بوده اند که بعضی از آنها با پایمردی و تدبیر گل سر سبد تاریخ ایران گشته اند. در مورد صفوی ها باید به خاطر داشت که پس از جنگ چالدران قزلباشان خود را طلبکار می دانستند. در واقع نه تنها شاه عباس بلکه پدر بزرگش شاه طهماسپ هم از این مقوله رنج می برد. چون قزلباشان هر طایفه به جز در اطاعت از بزرگ قبیله حاضر نبودند از دیگران دستور بگیرند. از این روی دگرگونی ها از بالا یعنی بوسیله شاه عباس شروع و با موفقیت ختم شد که بعد نوبت آن بود تا خرابکاران طبقات پائین به جای خود نشانده شوند که در راس آنان فرقه نقطویان بود 5 . دوره زمامداری شاه عباس مصادف با ناملایمات و کینه ورزی در میان خانواده صفوی بود که بعضی از آنها  از یکسو دارای نبوغ بسیار بالا و از سوئی روان نژند بودند. وقتی شاه عباس به دنیا آمد روزنامه ملاجلال که در سال هزار و بیست قمری تالیف می شد نوشت: خبر تولد شاه عباس را معتمد کاظم آقا ملازم کارپردازی به شاه طهماسپ رساند. شاه طهماسپ نام او را عباس گذاشت و در ایوان چهلستون قزوین قدم زنان با خود این شعر را می خواند: عباس علی و شیر غازی/ سردفتر لشکرحجازی 6 . و بدین روی در تمامی نشست های مهم دولتی او از اوان نوجوانی حاضر بود. و بعدها وقتی سکان امور کشور را در دست گرفت  تغییرات عمده ای در شالوده ساختار حکومت صفویان صورت گرفت. قاضی احمد قمی در خلاصه التواریخ می نویسد: روز یکشنبه چهاردهم شهر ذیقعده الحرام شاه سکندر شان ستاره سپاه به دولتخانه مبارکه داخل شده در ایوان چهلستون بر جای مبارک جد جنت مکان قرار گرفتند 7 . او پس از مطالعات فنی و استراتژیکی در آن روزگار تصمیم گرفت پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل کند. شاه عباس به هدایت وزیر خود به فکر تغییر پایتخت افتاد و در سال نهصد و نود و نه حاتم بیک اردوبادی را که تازه وزیر اعظم شده بود برای بازرسی وضع اصفهان اعزام داشت و سپس آئینه و قرآن به این شهر فرستاد و خود در ماه های آخر همان سال به اصفهان منتقل شد 8 . دکتر ابراهیم باستانی پاریزی مورخ خوشنام معاصر به نقل از روضه الصفا می نویسد: شاید یکی از این عوامل سیل معروف قزوین بود که سال ها ی قبل از آن نصف شهر را ویران کرد و قزوین دیگر آماده گی  برای پایتخت بودن و پذیرائی از سپاهیان و امراء را نداشت. دومین عامل بعقیده دکتر پاریزی این بوده است که شاه عباس با اینکه خودش گاهی ترکی حرف می زد می خواست بدینوسیله قطعا خود را از حیطه نفوذ و استیلای ترکان قزلباش نجات دهد و برای این کار می بایست شهری انتخاب شود که در مرکز ایران و دور از تسلط آنان و نزدیک فارسیان باشد. برای تجدید نفوذ قزلباشان ناچار دست به رفرمی بزند که یک اصلاح مهم اجتماعی است و اثرات اقتصادی آن بسیار است. او نخستین بار به قول رابرت شرلی کوشیده است تا ( غالبا اشخاص درجه پست را ترقی داده به مراتب و شئونات بزرگ نایل سازد 9 . دکتر پرویز ورجاوند مورخ و استاد دانشگاه و فعال سیاسی معاصر نیز می نویسد: حوادث و رویدادهای مربوط به نواحی جنوب ایران و منطقه خلیج فارس و رشد فعالیت قدرت های استعماری مسئله ای بود که نظیر تجاوز عثمانی ها و اوزبک ها توجه شاه عباس را به خود معطوف داشته او را بر آن داشت تا پایتخت را به سوی آب های گرم خلیج فارس نزدیک بسازد و به مفهوم کلی تر مرکزیت بیشتری برای پایتخت در پیوند با بخش فارسی زبانان کشور به وجود آورد. شاه عباس به مسئله تجاوزهای استعماری قدرت های غربی چون پرتقالی ها و انگلیسی ها آگاهانه می نگریست و بر آن بود تا برای مرزهای جنوبی و حوزه خلیج فارس و دریای عمان و حفظ منافع کشور در این منطقه اهمیتی برابر با حفظ مرزهای غربی و شما لی قایل گردد. او با تغییر پایتخت و نزدیک ساختن آن به مرزهای جنوبی کشور کوشید تا به طور غیر مستقیم به استعمارگران غربی هشدار دهد که حکومت او از نزدیک هر حرکتی را که خلاف منافع ایران صورت پذیرد زیر نظر خواهد داشت و واکنش نشان خواهد داد 10 . شاه عباس در مورد اروپا به مطالعات خوبی دست زد. او با دوستی خود و احترامی که برای پادشاه اسپانیا قایل بود در ملاقات های حضوری با دون گارسیاس د سیلویا فیگوورا سفیر اسپانیا به سلامتی پادشاه اسپانیا جام شراب شیراز را بالا می برد و در پنهان و آشکار پادشاه اسپانیا را برادر خطاب می کرد. همراهان سفیر در یادداشت های خود نوشته اند: شاه عباس پس از تصرف لارستان عقیده داشت که ایالت هرمز و بحرین و جزایر خلیج فارس را از پرتقالی ها پس بگیرد ولی برای کشمکشی که با عثمانی ها و اوزبک ها داشت تا روز مقتضی دست نگه داشت 11 . دوستی شاه عباس با سفیر اسپانیا باعث شده بود تا او از اوضاع و احوال اروپای آن روزگار آگاهی بیابد. پس از پیروزی بر اوزبک ها که آوازه شاه عباس در اروپا پیچید انگلستان به او نزدیک شد. هدف اصلی انگلستان که برای برقرای روابط دیپلماتیک به دوران شاه طهماسپ برمی گردد تجارت با ایران بود. چون در همان دوران پارچه ها ودیگر اقلام نساجی انگلستان شهرت خوبی در بازارهای ایران کسب کرده بودند. شاه عباس با اتخاذ سیاست خاص و پذیرائی و برخورد گرمی که (برعکس پدر بزرگ خود شاه طهماسپ) با آنتونی شرلی و همراهانش کرد موفق می شود تا به یاری کارشناسان مزبور نیروی ارتش ایران را به سلاح های پیشرفته آن زمان مجهز سازد.....بعد از تسخیر جزیره هرمز توسط ایران با همکاری انگلیسی ها دولت انگلستان به امید برقراری روابط نزدیک با شاه عباس هیاتی را به سرپرستی( سردرمورکوتون ) به همراهی سر رابرت شرلی و (هربرت) به ایران اعزام می دارد. این هیات در بندر گمبرون (بندرعباس) پای به خاک ایران گذارده از راه بوشهر به اصفهان می رود 12 . لازم به یاد آوری است که سر رابرت شرلی در قزوین درگذشت و همچنین سفیر انگلستان نیز چندی پس از او فوت کرد که در قبرستان ارامنه به خاک سپرده شد. با تمام اوصاف دیپلماسی ضعیف در دوران شاه اسماعیل اول باعث خطاهائی در مورد خلیج فارس شد که همچون زخمی بر گرده ایرانی تا هنوز التیام نبخشیده است .آقای امیر حسین خنجی می نویسند: پرتقالی ها با وعده به شاه اسماعیل به حضور خود در خلیج فارس مشروعیت بخشیدند... وپای اروپائیان در این نقطه حساس خاورمیانه باز شد. چندی بعد انگلیسیان با توافق قزلباش ها میراث پرتقالی ها در خلیج فارس را تصرف کردند و صاحب اختیار مطلق العنان تجارت دریائی جنوب ایران شدند و شروع به دخالت در امور داخلی ایران کردند 13 .ولی از سوی دیگر مورخان بی شماری یکپارچگی ایران را مرهون سیاست صفوی ها  قلمداد کرده اند.   

                     

1- ی آژند. هنر صفوی. بخش اول (اسکارچیا). تهران 8/8/75. صفحه 4.

2- دکتر جهانبخش ثواقب. تاریخ نگاری عصر صفویه.انتشارات نوید شیراز. ص 209-210.

3- تاریخ نگاری عصر صفویه. ص 209.

4- دکتر ابراهیم باستانی پاریزی. سیاست و اقتصاد عصر صفوی. ص 136-137.

5- سیاست و اقتصاد عصر صفوی. ص 137.

6- تاریخ ملا جلال به کوشش وحیدنیا. تهران انتشارات وحید 1366. ص 20.

7- خلاصه التواریخ. ص 862.

8- سیاست و اقتصاد. ص 132.

9- سیاست و اقتصاد. ص 133-134.

10- دکتر پرویز ورجاوند. سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین. نشر نی 1377 تهران. ص 207-298.

11- سرهنگ سید محمد علی گلریز. مینودر جلد اول. دانشگاه تهران 1337.ص 205.

12- دکتر ورجاوند. سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین. ص 221.

13- امیر حسین خنجی. نقش شاه اسماعیل صفوی در تاریخ ایران. ص 207.

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 توسط ahmad rad |


 

ز کوی   یار   میآید   نسیم  باد     نوروزی
از این باد ارمدد خواهی چراغ دل برافروزی


چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن
که   قارون  را  غلط
ها  داد   سودای     زراندوزی


ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه سفیر تخت فیروزی


به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی  کز بلبل غزل گفتن  بیاموزی


چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال  عیش  فرصت دان  به فیروزی  و بهروزی


طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است  کز این ترک بردوزی


سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست   حکم میر نوروزی


ندانم نوحه  قمری به طرف  جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

 


ميي دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا  هیچ  عاقل   را   مبادا   بخت   بد  روزی


جدا  شد یار  شیرینت  کنون  تنها نشین  ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی


به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا  ساقی  که جاهل را  هنیتر  می
رسد روزی


می اندر  مجلس آصف  به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی


نه حافظ  میکند  تنها دعای  خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی


 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:30 توسط ahmad rad |


 

بار الها

 

 

به تو شكايت مي كنيم از فقدان پيامبرمان

 

 

به تو شكايت مي كنيم از غيبت اماممان

 

 

به تو شكايت مي كنيم از كمي تعدادمان و بسياري دشمنانمان

 

 

به تو شكايت مي كنيم از سختي بلايا و فتنه ها بر ما و ناسازگاري زمانه با ما

 

 

بارالها

 

 

به تو شكوه مي كنيم از اين همه ظلم و اهانت و بي رحمي به خاندان رسولت

 

 

بارالها

 

 

به عزتت سوگند كه طاقتمان طاق شده و روزگارمان سياه

 

 

آخر مگر مي شود آرام گرفت ؟

 مگر مي شود صابر بود در حالي كه صبر و قرار و تاب و توان برايمان نمانده است

 

 

اين درد هجران كشت مارا

 

 

زمين چگونه تاب مي آورد اين همه جسارت را و از همه نمي پاشد

 

 

و چه دلي دارد آسمان كه بر سر زمين خراب نمي شود

 

 

اميدوار مي شوم

 

 

خورشيد هنوزبر محورخويش پا بر جاست و امتحاني سخت پيش رو

 

 

و پس از آن شك مي كنم به دلم كه چرا آتش نمي گيرد، نمي سوزد واز بين نمي رود

 

 

نمي دانم شايد همان پرده ايست كه بر دل ما كشيده اي تا از غم مصيبات شما جان ندهند

 

 

شما كه بر دشمنانتان هم خير خواه بوديد شما كه جز از مهر و محبت نگفتيد

 

 

اين مظلوميت تا كجا ادامه دارد

 

 

افسوس آنها مي دانند كه شما صبري داريد

 

 

 وارث صبر خادر در چشم و استخوان در گلو و فهميده اند كه شما هميشه زنده ايد و انوار

  هدايتتان پيوسته ساطع

 

 

با سطل كوچكشان آمده اند براي خاموش كردن خورشيد

 

 

و نور خدا خاموش نخواهد شد

 

 

*كافران مي خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل خاموش كنند و البته خداوند نور خود را هر چند كافران خوش ندارند محفوظ خواهندداشت* 

( سوره صف آيه 8 – سوره توبه آيه 32 )

 

 

و اكنون ما

 

 

 نگذاريم نور ولايتي كه در قلبمان افروخته است در تاريكستان بي تفاوتي و غفلتمان گم شود

 

 

 كه اكنون مائيم وارثان اين ولايت

 

 

و شما اي مهدي فاطمه ( عج ) ، اي قوام هستي

 

 

تسليتتان مي گوئيم و بيزاريم از آنانيكه اينگونه بر سينه ي شما داغ مي زنند.

 

 

  بي قراريم ، سوگواريم ، تا به هنگام ظهور...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:10 توسط ahmad rad |